![]() |
![]() |
|
|
سلام به تمام کسانی که به من سر زدن و من نتونستم بهشون سر بزنم
واقعااااااااااااااااااااا معذرت باشه راستی به تموم کسانی که منتظر ادامه ی خاطرم هستن بگم که شرمنده از اون جایی که آرزوم با خوندن این نوشته ناراحت میشه نمی تونم ادامه بدم ایشالله سری بعدی با مطالب جالب میام فعلا بای |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:19 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
هواي چشمام بي تو ابريو بارونه تموم دنيام بي تو مثله زندونه تويي تموم دنيام ، آره ميدونم به ياد چشمايه قشنگت ترانه ميخونم بزار بچينم از آسمون نگات ستاره بدون تو كاشكي آسمون بارون بباره نكنه كه بشكني قلبمو بي بهونه به پات ميمونم تا به ابد عاشقونه ميخوام برات سبد سبد گل بيارم شايد بگي عاشقونه ، دوست دارم مي خوام بگم دوستت دارم ، هميشه دلم هيچ وقت ازت جدا نميشه شاعر: آرزوي زندگيم ...( آرزو) لطفا" با اسم آرزو بزاريد تو وبتون ... خيلي مرسي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 19:13 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
شاید هیچ زمان برای دوست داشتن زود نباشد زیرا لحظه ها و عمر از برمان می گذرد بی آنکه حتی یه ذره گذرش را احسلس کنیم پس بیا قدر لحظه های عمر دست نیافتنی را بدانیم و تک تک ثانیه ها را با عشق سپری کنیم . اگر دلهایمان شیشه ای نیست حداقل از سنگ نباشد چرا که عشق از دلهای سنگی سخت گریزان است . و چه خوب است که دلهایمان محل خوبی برای دوست داشتن و عشق باشد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:30 توسط بیلوا (محمد) |
|
دوست دارم با تمام تلخی هاش دوست دارم با هم ی اضطرابش دوست دارم با همه ی دلواپسی هاش دوست دارم با تموم بی وفایی هاش دوست دارم با تموم وجودم توهم دوسم داشته باش دلم می خواد با صدای بلند فریاد بزنم که دوست دارم تا همه بشنون که چه حسی بهت دارم دوست دارم آرزوی من با تمام شیرینی هات و تلخی هات تو هم دوسم داشته باش... دوست دارم ای عزیزترین کسم دوست دارم آرزوی من..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:55 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
آسمان دلم آبی بود . پرنده ای بودم آزاد که به هر جای پر می کشیدم ... این نوشته از عزیزترین کسم است
معرفت داشته باش حداقل با نام
آرزو ازش استفاده کن... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:28 توسط بیلوا (محمد) |
|
گفتی برو!!! گفتي برو گفتم به چشم اين بود کلام آخرين گفتي خدا حافظ تو گفتم همين؟ گفتي همين! گريه نکردم پيش تو با اينکه پر پر ميزدم با خون دل از پيش تو رفتم و باز نيومدم بازي عشق تو رو جانانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم همه ثروت من تحفه درويش نفسم بود که به تو شاهانه باختم لبخند آخرين من دروغ معصومانه بود براي پنهان کردن داغ دل ويرانه بود من مات مات از بازي شطرنج عشق ميامدم شاه مهره دل رفته بود من لاف بردن ميزدم قلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشق دادم با ناز رخ تو اين همه يادگار عشق گفتم ببر هرچي که هست رغيب جلد چيره دست گفتي تو مغروري هنوز با فتح اين همه شکست بازي عشق تو رو جانانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم همه ثروت من تحفه درويش نفسم بود که به تو شاهانه باختم گفتي برو گفتم به چشم اين بود کلام آخرين گفتي خدا حافظ تو گفتم همين؟ گفتي همين!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 18:33 توسط بیلوا (محمد) |
|
دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 7:40 توسط بیلوا (محمد) |
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 18:18 توسط بیلوا (محمد) |
|
حق با تو بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 18:17 توسط بیلوا (محمد) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 18:12 توسط بیلوا (محمد) |
|
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی. دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی. دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی. دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:8 توسط بیلوا (محمد) |
|
گفتی آرزوی قلبت رو بگو آرزوی تو رو داشتم آرزو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:15 توسط بیلوا (محمد) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 13:21 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
بوسه زيباست نه براي هوس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:37 توسط بیلوا (محمد) |
|
منو ببخش.اگه........خیلی وقتا فراموشت کردم........ منو ببخش.اگه........واسه کار خودم از تو گله کردم.......منو ببخش.اگه........واسه زندگی که خودم واسه خودم ساختم از تو شکایتی دارم........منو ببخش.اگه........تو تنهاییام ..........تو غمام..........تو شادیام............به یادت نبودم................. خدایا......... منو ببخش........ به خاطر........ بزرگی خودت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:32 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
گاهي است در اين تنهايي
در و ديوار بهم پيوسته .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:1 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
تمام هستی ام یک شهر دل بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:32 توسط بیلوا (محمد) |
|
تولدت مبارک آرزوی من...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:4 توسط بیلوا (محمد) |
|
اگه يه نامه باشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:38 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی حاضری قلب تو باشه پیش چشمای اون گرو فقط خدای نکرده اون یه وقط بهت نگه برو وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری دیگه به چشمت نمیاد اگه که ثروتی داری منم تو رو دارم...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:28 توسط بیلوا (محمد) |
|
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟ پسر گفت : نه ، نيستي دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟ پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟ پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت : تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد تقدیم به آرزوی گلم همیشه دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:17 توسط بیلوا (محمد) |
|
کاش میشد فهمید که معنی واقعی عشق چیست آیا در این شهر پر طلاطم کسی هست که مرا باور کند؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:3 توسط بیلوا (محمد) |
|
چه سود گر بگويمت كه دوريت چو شعله هاي تند تب
زبن خراب ديده ام...
و ساحل صبور و بي فغان منم!
غریبانه های من |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:50 توسط بیلوا (محمد) |
|
( متعلق به سایه) |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:46 توسط بیلوا (محمد) |
|
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم پشــت کدوم سد ســکوت پر میکشـی چـکاوکـم چرا به مــن شـک میکنــی من که منم بــرای تــو لبـریزم از عـشق تـــو و سرشـــارم از هـــوای تــو دست کــدوم غـــزل بــدم نـبـــض دل عاشـــــقمو پشت کدوم بهانه باز پنــــهون کنــم هـق هقـمـو گریه نمی کنــــم نرو آه نــمــی کشــم بــشـیـــن حــرف نمیــــــزنم بمـــــون بغــض نمیـکنم ببــیـن سفرنکــن خورشیدکم تـــرک نــکن ، من و نـــــرو نبودنــــت مـــرگ منــــه راهــی این ســفـر نشـو نذارکه عـشق من و تـــو ایــــنجــا به آخر برســــه بری تـــو و مـــرگ من از رفـــتن تـــو ســـر برســه نوازشم کن و ببین عشق می ریـــــزه از صـــدام صدام کن و ببین که باز، غنچه می دن ترانه هام اگر چه من به چشـم تــو کمـم، قدیمـییم ، گمـم آتـشـفـشان عـــشقـــم و دریـــای پـر تــلاطـــمـم
(متعقل به سایه) |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:44 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
صدای قدمهای تو می آیی وقتی می آیی
تا آخر عمر نوکرتم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:33 توسط بیلوا (محمد) |  |