تبليغاتX
آرزو -

 

حق با تو بود

جدار آرزوهایم را می شکنم

همه را روانه می کنم

به سوی قلم و كاغذی كه روزی باد خواهد برد
 
چونان اندیشه های واهی كه تك به تك آنها را

به شوق بهار روی گلبرگهای گلهای كنار پنجره ات نگاشته بودم

و باد پرپر کرد و برد

همیشه حق با تو بود...

می دانم

دستم به خورشید نمی رسد

چشمانم هم كه بیهوده

آسمان سرگردان را می پاید

راستش را بخواهی

حتی نمی دانم برای پایان كدام جمله باید

شكل علامت سوال بشوم

تا جوابم را بدهی!

گاهی فراموش می كنم

برای درك فاصله ی من

تا غرور این حروف

اتنظار زیادی از تو دارم!
 
امان از دزدان واژه

تقصیر من نیست
 
باور كن قحطی واژه شده است

مطمئنم اگر سهراب هم حالا اینجا بود

مرا چون علامت سوالی واژگون

كنار شعرش می گذاشت

اما تو همچنان ...

مهم نیست

دیگر كار از كار گذشته است

بعد از غروب نمناك نگاه من و تو

خورشید هم درد بی درمان گرفته است

آری حق با تو بود

دستم به خورشید نمی رسید!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 18:17  توسط بیلوا (محمد) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من بیلوا هستم . 22 ساله . در این وبلاگ دل نوشته های خود را مینویسم . امید وارم

که حداقل از وبلاگم بدتون نیاد

نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
در عزلی عشق نشته ام...پسر یخی
یوری ...آموزش روابط پسر و دختر
آشنا ....
من و دلم
زهره خانوم
محسن پرس پولیسی ... عشقه پرسپولیس
گوگولی...؟
دنیای شعرهای زیبا و عکس های انیمیشنی
مهرشاد خوشتیب مامان
علیزضا
صدای پای آب
نگین و باران
دختر
شاعرانه
مینا
تنهاترین تنها
ای لاو یو
عرشیا
عزیز دلم
تك ستاره
شیوا- عارف
شاپرک
عکس در عکس . متن در متن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کدهای خفن جاوا اسکریپت

Powered by explorer ◄┤

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">