![]() |
![]() |
|
گفتی برو!!! گفتي برو گفتم به چشم اين بود کلام آخرين گفتي خدا حافظ تو گفتم همين؟ گفتي همين! گريه نکردم پيش تو با اينکه پر پر ميزدم با خون دل از پيش تو رفتم و باز نيومدم بازي عشق تو رو جانانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم همه ثروت من تحفه درويش نفسم بود که به تو شاهانه باختم لبخند آخرين من دروغ معصومانه بود براي پنهان کردن داغ دل ويرانه بود من مات مات از بازي شطرنج عشق ميامدم شاه مهره دل رفته بود من لاف بردن ميزدم قلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشق دادم با ناز رخ تو اين همه يادگار عشق گفتم ببر هرچي که هست رغيب جلد چيره دست گفتي تو مغروري هنوز با فتح اين همه شکست بازي عشق تو رو جانانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم همه ثروت من تحفه درويش نفسم بود که به تو شاهانه باختم گفتي برو گفتم به چشم اين بود کلام آخرين گفتي خدا حافظ تو گفتم همين؟ گفتي همين!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 18:33 توسط بیلوا (محمد) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من بیلوا هستم . 22 ساله . در این وبلاگ دل نوشته های خود را مینویسم . امید وارم
که حداقل از وبلاگم بدتون نیاد نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااا |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|
Powered by explorer ◄┤